درد دل یک جانباز

به نام خداوند جان و خرد

درد دل یک جانباز با 39 ماه جبهه

مقام معظم رهبری(دام ظله العالی) فرمودند:

«اگر اين ايثارگري ها نبود، معلوم نبود كه كشور، تماميت ارضى داشته باشد يا نه. امنيت داشته باشد يا نه. دشمن داخل كشور ما باشد يا نه. و آيا چنين امكانى وجود داشته باشد كه كسى بتواند براى كشور، كار و تلاش كند و سازندگى به وجود آورد. در حقيقت، شما مسئولان كشور و همه‏ى ما، مديون آحاد مردم و بخصوص ايثارگران از مردم هستيم كه با جان و توان و زحمات خودشان، اين امكان را براى ما فراهم كردند.»

به برکت ماه مبارک رمضان وارد کوهدشت لرستان شدم .در این سفر تبلیغی بادرد دل رزمنده ای شجاع از تبار دوران دفاع مقدس پی بردم.او در تاریخ 10/4/65  پاسدار افتخاری شده بود و چون دفاع مقدس تمام می شود احساس می کند دیگر به حضور او نیازی نیست از اینرو در قالب استعفا با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خداحافظی می کند.

او 39 ماه در جبهه ها و مناطق  دربندی خان ،کربلای چهار،گردرش، اولاغلو،قمیش،گمو،ژاژیله و...حضور داشته است . درکربلای چهار و پنج زخمی می شود وفقط در پای راستش پنج عدد ترکش وجود دارد . پشت و و پای راست و کبد او نیز با ترکش رفیق است از اینرو کبدش به رزکسیون مبتلا شده است. و با این که از نظر اعصاب به هم ریخته است و از کری گوش نیز نصیب ها دارد و...از درصد جانبازی بنیاد جانبازان فقط 20/نصیبش شده است!

او می گوید وقتی به بنیاد جانبازان مراجعه می کنم تا از امتیازات آن نهاد بهره ای داشته باشم در جوابم می گویند: هیچ سهمیه ای ندارید زیرا 39 ماه جبهه و20/درصدجانباز ی ،که جانبازی حساب نمی شود و شما مجروحی بیش نیستی !

و چون تقاضای معاینه اعصاب و گوش و...می کنم می گویند این کار امکان پذیر نیست چون صورت سانحه نداری!

یا للعجب در آن زمان  کدامین رزمنده  به فکر صورت سانحه بود تا بنده نیز صورت سانحه ای را در جیبم می گذاشتم؟!

آیا 39ماه جبهه(که بیشترش در منطقه ی جنگی بوده است) و 20/جانبازی ، نمی از صورت سانحه به حساب نمی آید؟!

اگر صورت سانحه این همه مهم و معتبر بود، چرا در ایام اعزام و پشت جبهه ها تذکر ندادند؟!

آنان که غفلت کردند و بدون صورت سانحه برگشتند اکنون چگونه  صورت سانحه به دست آورند؟

آیا این که بنیاد جانبازان می گوید شما هیچ سهمیه ای ندارید ، با داشتن 39ماه جبهه و 20/جانبازی سازگاری دارد؟!  

گفتنی است نامبرده هم اکنون برای امرار معاش به شغل رانندگی متوسل شده است و با داشتن ماهی سه میلیون قسط(آنهم در این عصر کم کاری و تحریم ) شدیدا تحت فشار قرار دارد.

چرا خون شهید را بهایی نیست؟

   علامه محمد تقی جعفری (رحمه­ الله ­علیه) فرموده­اند:  عده ­ای از جامعه ­شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست». برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست؟

هر کدام از جامعه شناسان صحبت­هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می­ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن­ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­ السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ ی چیزی است که دوست می­دارد».وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­ السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

حضرت علامه در ادامه فرموده اند : عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله» معلوم ميشود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است. «شهيد» كسى است كه يك روح بزرگ دارد روحى كه هدف مقدس دارد. كسى است كه در راه عقيده كشته شده است. كسى است كه براى خودش كار نكرده است. كسى است كه در راه حق و حقيقت و فضيلت قدم برداشته است.

شهيد كسى است كه در ميدان جنگ مشروع و مأذون در راه خدا كشته شود. و بدان جهت او را شهيد گويند كه فرشتگان بر او حاضر شوند، يا آن كه خدا و فرشتگان او را براى بهشت شاهدند، يا او را از كسانى است كه در قيامت از آنان بر امت هاى گذشته شاهدى خواهند، يا بدان جهت كه بر «شاهده»، يعنى زمين افتاده است، يا آن كه نزد پروردگار زنده و حاضر است يا آن كه خود ملكوت و ملك خداوند را مشاهده مى كند. آيه الله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن ج 4 (معاد در قرآن)

از ديدگاه قرآن کریم  كسى كه در راه خدا قدم بر دارد و در انجام عمل صالح خود خلوص نيّت داشته و جز خداوند متعال قصد ديگرى ندارد و تنها براى رضاى خداوند نه مال يا مقام و... كارى را انجام دهد و كشته يا حتى بميرد شهيد محسوب مى‏گردد،(حج/ آيات 58 و 59 و نيز نگا: الميزان، علامه طباطبايى، ج 14، ص 399)

پيغمبراکرم(ص) فرمود : « ما من قطره احب الی الله من قطره دم فی سبيل الله » : هيچ قطره‏ای در مقياس حقيقت‏ و در نزد خدا از قطره خونی كه در راه خدا ريخته شود بهتر نيست .

بنابراین چون محبوب و مراد شهیدان فقط خداست  و نمی توان خداوند را ارزش گذاری کرد ، در ترازوی قیمت  وزنی برای شهید وجود ندارد ، و نمی توان واژه ای برای ارزش گذاری شهدا  یافت. در این باره فقط می توان به کلام خاتم رسولان الهی(ص) تمسک کرد که فرموده اند: «فوق كل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله، فاذا قتل فى سبيل الله عزوجل فليس فوقه بر» بالاتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا اينكه انسان در راه خدا كشته گردد، هنگامى كه كسى در راه خداوند متعال شهيد گردد، هيچ نيكى و خيرى بالاتر از آن نيست. (ميزان الحكمه، ج 5، ح 9748)

شهدا و رزمندگان ایران اسلامی و این همه دشمن ؟

31شهريور 1359 با حمله هوايى عراق به چند فرودگاه ايران و تعرض زمينى همزمان ارتش بعث به شهرهاى غرب و جنوب ايران، جنگ 8 ساله حكومت صدام عليه ايران آغاز شد. اين جنگ 19 ماه پس از پيروزى انقلاب اسلامى و چند روز پس از آن اتفاق افتاد كه صدام پيمان الجزاير را در برابر دوربين‏هاى تلويزيون بغداد پاره كرد. صدام در نطقى با تأكيد بر مالكيت مطلق كشورش بر اروند رود و ادعاى تعلق جزاير ايران به «اعراب» جنگ را آغاز كرد.

كشورهاى حامى عراق:

 الف آمريكا

در اسفند 1360، نام عراق از فهرست كشورهايى كه واشنگتن از آنها به عنوان «طرفداران تروريسم» ياد مى‏كرد خارج شد و در آذر 1363، امريكا به تحريم سياسى عراق خاتمه داد و روابط سياسى با اين كشور را برقرار كرد.

تحريم تسليحاتى ايران : «كاسپارواين برگر» وزير دفاع وقت امريكا راجع به تصويب قطعنامه تحريم تسليحاتى ايران با صراحت گفته بود: «... در صورتى كه قطعنامه تحريم تسليحاتى اجرا شود، ريشه توانايى ايران براى ادامه جنگ به سرعت خشك مى‏شود و در واقع ريشه موجوديت ايران نيز به صورت يك ملت به خشكى مى‏گرايد...( فرآيند جنگ تحميلى اداره كل پژوهش معاونت سياسى صدا و سيما.)

مهم ترين مشوق صدام براى حمله به ايران، آمريكا بود.

حمله نظامى در صحراى طبس كه با امدادهاى الهى شكست خورد، كودتاى نوژه و ده ها توطئه ديگر از جمله اقدامات دولت آمريكا بود.

تلاشهاى ديپلماتيك براى شناسايى مبادى ورود سلاح و جلوگيرى از ارسال تجهيزات جنگى به ايران

تلاش براى تأمين نيازهاى مالى عراق از طريق شركتهاى آمريكايى

قرار دادن اطلاعات نظامى مورد نياز عراق از ايران .

محكوميت ايران در سازمانها و جلوگيرى از انتقال صحبتهاى به حق مسئولين ايرانى به ديگر كشورها .

حمله به پايانه‏ها و چاه‏هاى نفتى ايران در خليج فارس و ساقط كردن هواپيماى مسافرى ايرباس ايران بر فراز اين منطقه و كشتار 300 مسافر و خدمه آن.

ب شوروى سابق يا روسيه فعلى .

بخش عمده اسلحه مورد نياز عراقى ها در طول جنگ توسط شوروى تأمين مى‏شد.پيشرفته‏ترين هواپيماهاى جنگى، هلى‏كوپتر، تانك و سلاحهاى ديگر، از جمله تسليحاتى بود كه شوروى در طول هشت سال جنگ به عراق داد. آمارهاى رسمى نشان مى‏دهد كه شوروى، فرانسه و چين سه عضو دائم شوراى امنيت سازمان ملل به ترتيب درصدر كشورهاى صادركننده سلاح به عراق در دهه 1360 ش. بوده‏اند. در طول اين دهه، 53 واردات نظامى عراق به ارزش تقريبى 13 ميليارد و 400 ميليون دلار از شوروى تأمين مى‏شد. فرانسوى‏ها نيز با فروش بيش از 5 ميليارد دلار سلاح به عراق در دهه 1360 ش. مجموعاً 20 واردات نظامى عراق را به خود اختصاص داده‏اند. اين رقم در مورد چين نيز به 7 يعنى به بيش از يك ميليارد و ششصد ميليون دلار بالغ مى‏شد.

فرماندهان ارتش روسيه با حضور در ارتش عراق، ضمن دادن آموزش نظامى به فرماندهان عراقى، راههاى مقابله با حملات رزمندگان اسلام و حمله به ايران را به آنها مى‏آموختند.

ج اروپا

دو كشور فرانسه و آلمان بيشتر از ساير كشورهاى اروپايى، عراق را حمايت كردند. هواپيماهاى سوپر اتاندارد و موشكهاى ليزرى كه از آخرين دستاوردهاى صنعت نظامى فرانسه بود، در اختيار ارتش عراق قرار گرفت.

دولت عراق در 1358 ش. حدود 12 ميليارد دلار صرف خريد تسليحات كرد، در 1361 توانست در خريد جنگ‏افزار از عربستان سعودى سبقت گيرد و در 1363 ش. بودجه نظامى بغداد از مجموع بودجه نظامى كشورهاى عضو شوراى همكارى خليج فارس بيشتر شد. در اين سال عراق 40 درصد درآمدهاى داخلى خود را صرف خريد جنگ‏افزار از امريكا، انگليس، فرانسه و روسيه كرد. هزينه‏اى كه عراق در دهه 1360 ش. صرف خريد سلاح از امريكا و اروپا كرد، از هزينه تسليحاتى كشورهاى صنعتى اروپاى غربى در همين دهه بيشتر بود. در اين دهه عراق، دو برابر آلمان غربى بودجه نظامى داشت.

زمانى كه تمام اين كمك ها نتوانست ارتش شكست خورده صدام را نجات دهد، آلمان با ارسال مواد شيميايى به يارى صدام شتافت و او توانست 6000 تن بمب شيميايى عليه مردم ايران به كار گيرد. ارتش صدام فقط 1100 نفر را در شهر سردشت و ساير نقاط ايران و 5000 نفر را در شهر حلبچه با استفاده از اين سلاحها به شهادت رساند. كشورهاى ايتاليا و بلژيك با ارسال موشكهاى پيشرفته ضد زره و كمك به عراق در ساخت توپخانه دوربرد و بخشهاى ديگر ارتش اين كشور، از جمله حاميان عراق بودند.

د كشورهاى عربى

شوراى همكارى خليج فارس كه در 1359 ش. به بهانه همكارى‏هاى اقتصادى، سياسى و نظامى 6 كشور عضو امارات متحده عربى، بحرين، قطر، كويت، عربستان سعودى و عمان به وجود آمد، عملاً كانونى براى گردآورى دلارهاى نفتى منطقه و انتقال آن به بغداد براى تقويت بنيه نظامى عراق شده بود. هنگامى كه جنگ به پايان رسيد، تنها مطالبات نقدى 6 كشور عضو اين شورا از عراق، از مرز 80 ميليارد دلار گذشته بود. اين غير از ميلياردها دلار نفتى بود كه دولتهاى منطقه به ويژه كويت و عربستان از پالايشگاهها و پايانه‏هاى خود به حساب عراق به شركتها و كمپانى‏هاى نفتى غرب فروخته بودند.

اين كشورها با در اختيار داشتن بيشترين منابع نفت و گاز دنيا، عمده‏ترين پشتيبان عراق از نظر مالى و نيروى انسانى بودند. حضوراسيرانى ازسربازان كشورهاى اردن، مصر، مراكش، سودان، سومالى و كشورهاى عربى خليج فارس نشان دهنده اعزام نيروى انسانى ازسوى كشورهاى عربى به عراق است. آسمان اين كشورها نيز در طول جنگ در اختيار عراق بود و هواپيماهاى عراقى براى حمله به مناطق حساس در خليج فارس و تنگه هرمز و استان‏هاى جنوبى كشورمان، از آسمان اين كشورها استفاده مى‏كردند.  (برگرفته از: پايگاه اطلاع رسانى تبليغات اسلامى، نقش كشورهاى دنيا در جنگ تحميلى عراق عليه ايران، حسين اسلافى، 88/ 6/ 31)

ناكامى صدام در دستيابى به اهدافش

در بررسى عوامل شكست عراق در دستيابى به اهداف اعلام شده‏اش، علاوه بر ايمان و اعتقاد رزمندگان ايران اسلامی ، عوامل ديگر از قبيل نااميدى حاميان صدام از سقوط جمهورى اسلامى، مردمى شدن جنگ و سرانجام پذيرش قطعنامه 598 از جانب ايران نيز بى تأثير نبود. نتيجه آن شد كه عراقيها 8 سال پس از شروع جنگ در همان نقطه اوليه آغاز قرار داشتند.

  قسمتى از پيام امام خمينى (ره) راجع به قطعنامه 598 و شرايط سياسى آن روز:

من با توجه به نظر تمام كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور كه به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه‏ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هرگز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود... خوشا به حال شما ملت، خوشا به حال شما زنان و مردان، خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهر آلود قبول قطعنامه را سركشيده‏ام و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم، و بدا به حال آنان كه در اين قافله نبودند، بدا به حال آنهائى كه از كنار اين معركه بزرگ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساكت، بى تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند. 7 به اين ترتيب جنگى كه در 31 شهريور 1359 توسط همه ظالمان جهان و به دست صدام بعثى به جمهورى اسلامى ايران تحميل شد، بدون دستيابى آنان به اهدافشان، در تابستان 1367 ش. به پايان رسيد.

پى‏نويس:  تحليلى بر جنگ تحميلى عراق عليه ايران انتشارات وزارت امور خارجه جمهورى اسلامى ايران. روزنامه جمهورى اسلامى 31 شهريور، دوم و سوم مهر 1370 ش «صادر كنندگان مرگ». گزارش آمارى مؤسسه بين‏المللى صلح استكهلم 1989 م. فرآيند جنگ تحميلى اداره كل پژوهش معاونت سياسى صدا و سيما. صحيفه نور جلد 20 ص239 (منبع: موسسه مطالعات و پژوهشهاى سياسى)

شهادت در نظام ارزشی اسلام

شهادت در نظام ارزشی اسلام

در نظام ارزشى اسلام، شهادت معيارى است كه ارزشهاى ديگر و اعمال صالح انسان با آن سنجيده مى‏شود و در طبقه‏بندى ارزشها، جايگاه بسى رفيع به آن اختصاص داده شده است. رسول گرامى اسلام (ص) مى فرمايد: «فوق كل بر بر حتى يقتل الرجل فى سبيل الله، فاذا قتل فى سبيل الله عزوجل فليس فوقه بر» بالاتر از هر نيكى، نيكى ديگرى است تا اينكه انسان در راه خدا كشته گردد، هنگامى كه كسى در راه خداوند متعال شهيد گردد، هيچ نيكى و خيرى بالاتر از آن نيست. (ميزان الحكمه، ج 5، ح 9748).

امام علی(ع) نیز فرموده ­انذ: ان افضل النّاس بعد الاوصياء الشهداء؛برترين مردم پس از اوصياء و جانشينان پيغمبر (ص) شهداء هستند» (بحارالانوار، ج 32، ص 274))

در فرهنگ اسلامى شهيد داراى دو نوع اصطلاح و كاربرد است كه يكى خاص و ديگرى عام است. شهيد به معناى خاص (شهید حقیقی)كسى است كه كه در معركه جنگ شهيد شده باشد. چنين فردى نياز به غسل و كفن ندارد.

اما شهيد در روايات اسلامى معناى عام و گسترده ديگرى نيز دارد (شهیدحکمی) و افراد زيادى بر طبق اين معنا شهيد محسوب مى شوند و اجر شهيد را دارند همانند كسى كه در راه تحصيل علم بميرد و يا در راه كسب درآمد حلال براى خانواده جان دهد.

شهيد يعنى كسى كه مرگ با عزت را انتخاب كرده است . هر كس به هر نحو و به هر وسيله و به هر صورت در راه خدا كشته شود شهيد خواهد بود چه در معركه جنگ باشد و چه در معركه جنگ نباشد پيامبر اكرم فرمودند: «فجاهد فى سبيل الله فانك ان تقتل كنت حيا عند الله ترزق» پس در راه خدا جهاد كن پس اگر كشته شوى زنده خواهى بود و در نزد خدا روزى خواهى خورد اين بود معناى شهيد هر كس در راه خدا كشته شود مصادق شهيد بر او بار مى شود مستدرك الوسايل شيخ طوسى، ج 2، ص. 242

آیت الله جوادی آملی(دام ظله­العالی)فرموده اند: «شهيد كسى است كه در ميدان جنگ مشروع و مأذون در راه خدا كشته شود. و بدان جهت او را شهيد گويند كه فرشتگان بر او حاضر شوند، يا آن كه خدا و فرشتگان او را براى بهشت شاهدند، يا او را از كسانى است كه در قيامت از آنان بر امت هاى گذشته شاهدى خواهند، يا بدان جهت كه بر «شاهده»، يعنى زمين افتاده است، يا آن كه نزد پروردگار زنده و حاضر است يا آن كه خود ملكوت و ملك خداوند را مشاهده مى كند، و در اصطلاح فقهى بر دو كس شهيد اطلاق مى شود:

1-   «شهيد حقيقى» و آن مسلمان عاقل و بالغى است كه به ظلم در ميدان جنگ مشروع به قتل رسيده باشد

2-   «شهيد حكمى» و آن مسلمانى است كه بر اثر برخى از بيمارى هاى مخصوص و نيز زنى كه در حال زايمان و مادر شدن وفات يافته باشد. شهيد حكمى نيازمند غسل و كفن است، ولى شهيد حقيقى نيازى به غسل و كفن ندارد.  آيه الله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن ج 4 (معاد در قرآن)  

 درروایات آمده است اگر كسى بميرد، در حالى كه داراى محبّت اهل بيت باشد، شهيد از دنيا رفته است، و نيز آمرزيده مى‏شود و نيز با ايمان كامل از دنيا مى‏رود .تفسير كشّاف، ج 3، ص. 403

«كسى كه در راه تحصيل علم از دنيا برود، شهيد است» (سفينه البحار، شيخ عباس قمى، دارالاسوه، ج 4، ص 513) «اگر كسى با وضو بخوابد و مرگ او در خواب فرا رسد، نزد خداوند شهيد است» (همان). حاصل آن كه ملاك در اجر شهيد داشتن، همان گام برداشتن در مسير حقيقت و عقيده حق و مردن به همين حال است.

كسى كه در دفاع از خانواده اش كشته شود شهيد است و كسى كه در دفاع از همسايه اش كشته شود شهيد است و كسى كه در دفاع از مالش كشته شود شهيد است... من قتل دون اهله ظلما فهو شهيد، من قتل دون ماله ظلما فهو شهيد و من قتل دون جاره ظلما فهو شهيد

آن كس كه در دفاع از خود كشته گردد شهيد است. من قاتل دون نفسه حتى يقتل فهو شهيد

كسى كه در دفاع از حق خود كشته شود شهيد است. من قتل دون مظلمته فهو شهيد

مسلمانى كه بر اثر طاعون بميرد مرگش شهادت است.

انسان مومن در هر حالتى كه بميرد و در هر زمان كه بميرد شهيد است. المومن على اى حاله مات و فى اى ساعه قبض فهو شهيد

هر كس در بستر بميرد در حالى كه حق خدا و رسولش و اهل بيت پيامبرش را بشناسد شهيد است. من مات منكم على فراشه و هو على معرفه حق ربه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا.....  ر. ك: ميزان الحكمه ماده شهد (شهاده)

يا در روايتى ديگر از رسول خدا (ص) نقل شده است كه حضرت فرمود: هر كس طورى زندگى كند كه مردم از او آزارى نبينند و در حال مداراى با مردم از دنيا برود، شهيد از دنيا رفته است. مَن عاشَ مدارياً مات شهيداً كنزالعمّال، حديث 7173 و 7171).

 در روايتى آمده است: «مؤمن در هر حال و زمانى كه بميرد، شهيد است. «المؤمن على اى حال مات و فى اى ساعه قبض، فهو شهيد». (ميزان الحكمه، ج 5، ح 9803).

بنابراین مقام «شهيد» و «شهادت» در فرهنگ اسلامى، منحصر به كسانى كه در ميدان جهاد كشته مى شوند، نيست هر چند آنان از روشن ترين مصاديق براى اين دو واژه هستند. بر اساس روايات و آيات، همه كسانى كه عقيده حق داشته، در مسير حقيقت گام بر مى دارند و در همين راه از دنيا مى روند در زمره شهدا هستند و اجرشان نه حكم شان (يعنى نياز به غسل و كفن دارند، تنها ثواب و پاداششان مانند شهدا است) مانند آنان است.

بنابراین مساله ذیل الذکر تحریر امام خمینی(ره) به شهدای میدان جنگ اختصاص دارد:

« كسى كه به امر معصوم (ع) يا نايب او به جبهه برود و در ميدان نبرد كشته شود شهيد است و غسل و حنوط و كفن از او ساقط است، بلكه با لباس خودش دفن شود» (امام خمينى، تحريرالوسيله، ج 1، ص 66).

شهادت دو ركن دارد:

يكى اين كه در راه خدا و فى سبيل الله و هدف، مقدس باشد و انسان بخواهد جان خود را فداى هدف نمايد.

ديگر اين كه آگاهانه صورت گرفته باشد. شهادت به حكم اين كه عملى آگاهانه و اختيارى است و در راه هدفى مقدّس است و از هر گونه انگيزه‏ى خودگرايانه منزّه و مبراست، تحسين‏انگيز و افتخارآميز است و عملى قهرمانانه تلقّى مى‏شود. در ميان انواع مرگ و ميرها اين نوع از مرگ است كه ارزش آن از حيات و زندگى برتر و مقدّس‏تر است (قيام و انقلاب مهدى، به ضميمه شهيد از استاد مطهرى).

نخستین شهدای اسلام:

بعد از بعثت و دعوت مردم مكه به اسلام آنان شروع به مخالفت با برنامه هاى پيامبر خاتم كرده و از هيچگونه عملى دريغ نكردند از جمله اين اعمال شكنجه و آزار كسانى بود كه به اسلام گرايش پيدا كرده بودند و يا مسلمان شده بودند.

مكيان با روشهاى گوناگون و متنوع سعى در دورى مردم از پيامبر داشتند آنان پيامبر را تعقيب كرده و اجازه تماس ديگران را به او نمى دانند آنان پيامبر را ديوانه مى خواندند و جادوگر و... و به هر طريق ممكن اجازه تبليغ و نشر احكام و اصول اسلام را از پيامبر گرفته بودند شكنجه، فحاشى، حبس، تبعيد و... از جمله روشهاى بود كه آنان به كار مى گرفتند.

مكيان در همين راستا به شكنجه رسمى كسانى مى پرداختند كه برده و غلام مكيان بودند اما به اسلام گايش داشتند از جمله بلال حبشى ياسر و همسر او سميه از جمله اين افراد بودند بلال حبشى توسط برخى از مسلمانان خريدارى و آزاد شد اما سميه و ياسر بر اثر شكنجه هاى وحشيانه مكيان جان باختند و به اين صورت اولين شهدا راه دين ناميده شدند. امروزه اين افتخار بزرگ مال آنان است كه اولين شهيد مرد و زن در اسلام محسوب مى شوند و ياد و نام آنها زنده و جاويدان است. منابع: 1- فروع ابديت جعفر سبحانى 2- تاريخ يعقوبى ابن واضع يعقوبى به نقل از اداره پاسخگويى آستان قدس رضوى

ام وهب، همسر عبدالله بن عمير كلبى تنها زن شهيد در كربلا است. او به همراه همسر خود در كربلا حضور يافت و پس از شهادت همسر، بالاى پيكرش به شهادت رسيد. سماوى، ابصار العين، ص. 18

زنده بودن شهید به چه معناست؟

آيه شريفه «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا فى سَبيلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.(1) و آيات بعد از اين آيه جايگاه شهيد را در ديدگاه اسلام بيان مى كند.

گفته شده كه بعد از حادثه احد جمعى از افراد سست ايمان مى نشينند و بر دوستان و بستگان خود كه در احد شهيد شده بودند، تأسف مى خوردند كه: چرا آنها مردند و نابود شدند؟ مخصوصا هنگامى كه به نعمتى مى رسيدند و جاى آنها را خالى مى ديدند بيشتر ناراحت مى شدند، با خود مى گفتند: ما اين چنين در ناز و نعمتيم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابيده اند و دستشان از همه جا كوتاه است .

اين گونه افكار و اين گونه سخنان، علاوه بر اين كه نادرست بود و با واقعيت تطبيق نمى كرد، در تضعيف روحيه بازماندگان بى اثر نبود. اين آيات خط بطلان بر اين گونه افكار كشيده، مقام شامخ و بلند شهيدان را ياد كرده و مى گويد: اى پيامبر هرگز گمان مبر آنها كه در راه خدا كشته شدند، مرده اند بلكه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.»

منظور از حيات و زندگى همان حيات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند ولى از آنجا كه حيات شهيدان يك حيات فوق العاده عالى و آميخته با انواع نعمت هاى معنوى است تنها از آنها نامبرده شده است، آنها به قدرى غرق مواهب حيات معنوى هستند كه گويا زندگى ساير برزخيان در مقابل آنها چيزى نيست. و در آيات بعد به گوشه اى از مزايا و بركات فراوان زندگى برزخى شهيدان اشاره كرده و مى فرمايد: آنها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به آنها بخشيده است، خوشحالند.

پاداش شهيدان‏

درباره اهميت مقام شهيدان، سخن بسيار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى احترامى كه اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظير است، روايت نيز، نمونه روشنى از احترامى است كه اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همين تعليمات بود كه يك جمعيت محدود عقب افتاده، آن چنان قدرت و نيرو گرفتند كه بزرگ ترين امپراطورى هاى جهان را به زانو درآوردند.

امام على بن موسى الرضا (ع) از اميرمؤمنان على (ع) نقل مى كند: هنگامى كه حضرت، مشغول خطبه بود و مردم را تشويق به جهاد مى كرد، جوانى برخاست و عرض كرد: «اى اميرمؤمنان فضيلت جنگجويان در راه خدا را براى من تشريح كن». امام (ع) در پاسخ فرمود: من بر مركب پيغمبر (ع) و پشت سر آن حضرت سوار بودم و از غزوه «ذات السلاسل» برمى گشتيم همين سؤالى را كه تو از من نمودى، من از پيامبر (ص) كردم. پيامبر (ص) فرمود: «هنگامى كه جنگويان، تصميم بر شركت در ميدان جهاد مى گيرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر دارد. هنگامى كه سلاح بر مى دارند و آماده ميدان مى شوند فرشتگان به وجود آنها افتخار كنند. هنگامى كه همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى مى كنند، از گناهان خود خارج مى شوند....از اين موقع آنها هيچ كارى نمى كنند مگر اين كه پاداش آن، مضاعف مى گردد و در برابر هر روز، پاداش عبادت هزار عابد براى آنها نوشته مى شود.... هنگامى كه با دشمنان روبه رو مى شوند، مردم جهان، نمى توانند ميزان ثواب آنها را درك كنند. هنگامى كه گام به ميدان براى نبرد بگذارند و نيزه ها و تيرها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد، فرشتگان بر پا و بال خود اطراف آنها را مى گيرند و از خدا تقاضا مى كنند در ميدان، ثابت قدم باشند، در اين هنگام منادى صدا مى زند: الجنه تحت ظلال السيوف: بهشت در سايه شمشيرها است». در اين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد، ساده تر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است. هنگامى كه شهيد از مركب فرو مى غلطد، هنوز به زمين نرسيده، حوريان بهشتى به استقبال او مى شتابند و از نعمت هاى بزرگ معنوى و مادى كه خدا براى او فراهم ساخته است، به او شرح مى دهند. و هنگامى كه شهيد به روى زمين قرار مى گيرد، زمين مى گويد: آفرين بر روح پاكيزه اى كه از بدن پاكيزه پرواز مى كند، بشارت باد بر تو، ان لك ما لا عين رأت و لا أذن سمعت و لا خطر على قلب بشر: «نعمت هايى در انتظار تو است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ انسانى خطور نكرده است». و خداوند مى فرمايد: «من سرپرست بازماندگان اويم، هر كس آنها را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كس آنها را به خشم آورد مرا به خشم آورده است...». آنچه در بالا ذكر شده، خلاصه روايتى است كه مفسر بزرگ اسلام مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» ذيل آيه فوق نقل كرده است. (جلد 2، ص 444، مؤسسه اعلمى مطبوعات، بيروت، طبع اول، 1415 ه. ق) «مستدرك الوسائل»، ج 11، ص 10، چاپ ال بيت- «صحيفه الرضا»، ص 91، كنگره جهانى امام رضا (ع)، 1406 ه. ق «بحار الانوار، ج 97، ص 12)جهت آگاهى بيشتر ر. ك: تفسير نمونه، ج 3، ص 218- 224

وظیفه ماها:

وظيفه مهم ما گام برداشتن در راه نورانى شهدا و الگو قرار دادن آنها در زندگى است. دفاع از دين و ارزش هاى الهى و اسلامى و انجام وظايفى كه از طرف خداوند به عنوان مسلمان مؤمن بر عهده ما گذاشته شده و منطبق كردن برنامه زندگى با دستورات دين و قرآن و سنت معصومين (ع) همان راه روشن و سعادت بخش شهدا است. اگر در اين راه گام برداريم در مسير شهادت قرار گرفته ايم و از ثواب و پاداش شهيدان بهره مند مى شويم هر چند به شهادت هم نرسيم. بايد روحيه شهيد و شهادت را همواره در وجود خويش حفظ كنيم و اين وظيفه مهم كنونى ما است. اگر در راه شهدا و در مسير تحقق بخشيدن به هدف عالى آنها كه همان حاكميت دين الهى و دستورات قرآن و ايجاد جامعه اى توحيدى و اسلامى گام برداشتيم، به مسؤليت مهم خود عمل شويم هر چند به ظاهر به شهادت هم نرسيم. همين روحيه موجب مى گردد كه اگر زمانى زمينه شهادت و جانبازى در راه خدا فراهم گردد، با شوق و اشتياق اين مقام را پذيرا باشيم.براى آگاهى بيشتر ر. ك: كتاب شهيد، تأليف استاد مرتضى مطهرى.

ای کاش سیر نگاهش می کردم

سلام برشهدا و ره روان شهدا

بنویسیم از شهدا وبیاراییم ضمیرمان را به ویژگی های شهدا تا معطر شویم به برکت شهدا .

روزی بود بودند در میان ما و بی خبر از نوشیدن شهد شهادت .
بودند درکنار پدر و ماذرها .
بودند جگر پدر ومادرها
برای دیر آمدنشان دلها نالان می شد و بی قرار
تصور جای خالیشان در باورها نمی گنجید
بودند درمیان اقوام و در دل فامیلها
شهادت آمد با نگاههای نابش و انتخاب کرد افراد بهشت شهادت را
هرکسی را که دعوت کرد و شهد شهادت نوشاند ماند بستگانش در پهندشت غبطه ها
ای کاش سیر نگاهش می کردم
ای کاش بیش از این همنشینش می شدم
ای کاش می دانستم او منتخب شهادت است
ای کاش قرارداد شفاعت شدنم را با او امضا می کردم
ای کاش لحظه ی خدا حافظی را طول می دادم
ای کاش و هزاران کاش من نیز هم پرواز او در ره معراج می شدم .
ای کاش …
امااکنون که تقدیر ماندن من و معراجی شدن شماست دلم با هزارن ای کاش ها به راه شما می اندیشد و کشیک نفس است تا بوی شهادت بگیرد
شهدا از این که ما زمینیان گاه شماها را فراموش می کنیم و بیش از ان که شما را ببینیم هوس ها می بینیم و جناحها را بسی شرمنده ایم.

به عنبر فروشان اگر بگذری

سلام بر شهدا و امام شهدا

سلام بر آن نسل طلایی که هر چند نبودیم همسنگرشان ولی بهره ها می بریم از ذکر خاطره و عطر جهاد و تصاویر دلپسندشان.

به برکت اخلاص آن جد و جهدها و شهادت ها، ۲۲بهمن هست یوم الله و سرشار از عزت و سربلندی ها.
به برکت هر قطره از خون شهید ها، ایران در خاورمیانه ی سرشار از خون ریزی ، هست سرچشمه ی همه ی امنیت ها .
کیست ۲۲بهمن را درک کرده باشد و ندیده باشد عزت و با برکت بودن خون شهیدها؟ بنده که بودم در میان اقیانوس قمی ها بارها درود فرستادم بر روح شهدا و غبطه ها خوردم به حال شهید اسید اردشیرها.

امیدوارم تا هست مرا نفسی معطر باشد به یاد و نام شهدا .


وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ

وَلَاتَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سبیلِ اللّهِ أَمواتاً بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یرزقون

مبادا نمایید در دل گمان که آنها که درراه رب جهان

بگشتند کشته همی مرده اند که آنان همه تا ابد زنده اند

شهدا جان نداده ا ند و جسمشان پرپر شد و با این پرپر شدن و اخلاصی که داشتند رضایت الهی و بهشت فردوس را خریدند. عبور آنان از پل صراط و گذر از صحنه ی محشر بهجت آفرین است .

امنیت کشور و سرافرازی ملت و…فقط و فقط قطره ای از برکت خون آنهاست.
اما ما مانده ایم و سکته و سرطان و تصادف و این دنیای عفن آلود .
راستی این کجا و آن کجا؟
به لالهٔ در خون خفته شهیدِ دست از جان شسته
قسم به فریاد آخر به اشک لرزان مادر
که راه ما باشد آن راه تو، ای شهید

مهر  دل  ما  مدام   تقدیم  شما    

مهر  دل  ما  مدام   تقدیم  شما                                عمری که شود به کام تقدیم شما


پیدا نشد آن هدیه که در شان شماست                       یک باغ گل سلام تقدیم شما

چه عنبری بالاتر از عطر شهدا؟

سلام بر شهدا


سلام بر شهید سید اردشیر وفایی.

او که دلهای زیادی را با خود برد و اکنون نیز بیش از گذشته دلتنگ اویند .

شهیدم آمدم شاید از عطر ره و یادت باشد مرا نصیبی

به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذری
 شـود  جـامه ي  تو هـمه عنـبری
وگـر بگـذری سـوی انـگِشت‌گـر
 از او جُـز سیـاهی نیابـی دگـر.
(فردوسی)

چه عنبری بالاتر از عطر شهدا؟
خوش به حال شهدا و یک بار کم است به تعداد قطرات بارن خوش به حال شهدا.
آنان در بهشت رضایتند و من در دام من و این دنیای عفن آلود.

برادرم ! واقعیت این است هر چه به فرتوتی و پیری نزیدک تر می شوم خوش به حال شهدایم پر رنگ تر و بیشتر می شود.
عجبا چه کنم با سرطان و سکته و تصادف کاش می شد برای همیشه هر نوع مرگی را رد می کردم الا شهد شهادت.
اما عجب پنداری من کجا و ره شهدا کجا؟
پس بگذار باز بگویم خوش به حال شهدا.و خوش به حال شهید سید اردشیر.

سید باشی و شهید هم بشوی چه می شود؟

درسهایی از تصویر شهدا



خردم گوید دقتی گر نثار عکس شهدا شود بسیار درس آموز خواهد بود به عکس بسیار دلنشین شهید بالنگ نگاه کردم و دقایقی دقت صرف کردم حاصلش این شد:

سلام بر شهدا و نیز سعیدم

به این عکس که می نگرم گویا به آرامش بیشتر دعوتم می کند.
گویا پاک بودن را تبلیغ می کند .
می گوید حریص نباشید و از غفلت فرار کنید.
این تصویر زیبا حرفش این است به دورتر از دنیا نظر داشته باشید.
او می فرماید آب مایه ی حیات است و شما نیز تا می توانید روحیه بخش باشد
ظاهر این شهید عزیز می فرماید خیلی ها از نظر ظاهر هم با ما شهدا فاصله گرفته اند.سادگی و متانت و سیمای نورانی این شهید کجا و صورتهای تراشیده و قیافه های سرشار از تکبر کجا؟!
برداشتهای این کمترین از تصویر بالنگ شهیدم تمام نشد اما وقتم تمام شد.


پس می توان بدون خواندن خاطره ای هم از تصویر شهدا نیز درس گرفت.