آمدم تا بگویم باز غبطه خور حال شهدایم .
آمدم تا با آمدنم به همگان اعلام کنم هر چند شهادت را دوست دارم اما او مرا دوست ندارد.
آمدم با همه وجودم بگویم اگر شهادت نیم نگاهی کند و سبز چراغی نشان دهد با افتخار زیر پایش را می بوسم و در آغوشش قرار خواهم گرفت.
دلم می گوید: گر شهادت بارها هم دست رد بر سینه ام بزند ولی بعد از هزاران بار ، مثبت جوابی بدهد، هرگز باب شهادت را رها نخواهم کرد.
او می گوید من از شهادت جسم سالم یا سر و صورت سالم بودن را هم نمی خواهم بلکه فقط و فقط خدای شهادت و رضایت او را می خواهم.
چه می شود اگر شهادت باشد و قصه و قضیه شهادتم مثل این شهید، خفته دلان را نیز بیدار کند؟
جانا خدارا چه دیده ای و می پنداری شاید روزی شهید شدم شاید.
شاید شما هم در تشیع جنازه ام بودید شاید.

خدایا تورا به روح این شهید عزیز و همرزمانش جدایی مرا و ما را از این دنیا با دستان سرشار از خیر و برکت شهادت قرار بده نه سکته و سرطان و تصادف و...