ای شهید آمدم تا...
آمدم تا بگویم باز غبطه خور حال شهدایم .
آمدم تا با آمدنم به همگان اعلام کنم هر چند شهادت را دوست دارم اما او مرا دوست ندارد.
آمدم با همه وجودم بگویم اگر شهادت نیم نگاهی کند و سبز چراغی نشان دهد با افتخار زیر پایش را می بوسم و در آغوشش قرار خواهم گرفت.
دلم می گوید: گر شهادت بارها هم دست رد بر سینه ام بزند ولی بعد از هزاران بار ، مثبت جوابی بدهد، هرگز باب شهادت را رها نخواهم کرد.
او می گوید من از شهادت جسم سالم یا سر و صورت سالم بودن را هم نمی خواهم بلکه فقط و فقط خدای شهادت و رضایت او را می خواهم.
چه می شود اگر شهادت باشد و قصه و قضیه شهادتم مثل این شهید، خفته دلان را نیز بیدار کند؟
جانا خدارا چه دیده ای و می پنداری شاید روزی شهید شدم شاید.
شاید شما هم در تشیع جنازه ام بودید شاید.
آمدم تا با آمدنم به همگان اعلام کنم هر چند شهادت را دوست دارم اما او مرا دوست ندارد.
آمدم با همه وجودم بگویم اگر شهادت نیم نگاهی کند و سبز چراغی نشان دهد با افتخار زیر پایش را می بوسم و در آغوشش قرار خواهم گرفت.
دلم می گوید: گر شهادت بارها هم دست رد بر سینه ام بزند ولی بعد از هزاران بار ، مثبت جوابی بدهد، هرگز باب شهادت را رها نخواهم کرد.
او می گوید من از شهادت جسم سالم یا سر و صورت سالم بودن را هم نمی خواهم بلکه فقط و فقط خدای شهادت و رضایت او را می خواهم.
چه می شود اگر شهادت باشد و قصه و قضیه شهادتم مثل این شهید، خفته دلان را نیز بیدار کند؟
جانا خدارا چه دیده ای و می پنداری شاید روزی شهید شدم شاید.
شاید شما هم در تشیع جنازه ام بودید شاید.
خدایا تورا به روح این شهید عزیز و همرزمانش جدایی مرا و ما را از این دنیا با دستان سرشار از خیر و برکت شهادت قرار بده نه سکته و سرطان و تصادف و...

+ نوشته شده در دوشنبه نهم دی ۱۳۹۲ ساعت 20:37 توسط محمدی وفایی
|
امام خمینی «ره»: