سلام

در روز  یک شنبه جان گیری از تبار عزرائیل آمد و جان سیدی از وفایی تباران را گرفت و چون از ذو الحقوق بنده بود قم را به مقصد زادگاه ترک کردم.در تدفین و تشییع او شرکت کردم در هر مجلسی سخن گفتم و سر سختانه اما منطقی و در قالب خوش رویی و خوش گویی از ره پر افتخار شهدا دفاع کردم و خلاصه برجستگی های کار شهدا و برکت خون آنها را یاد آوری کردم . 

در آن مراسمات برادر شهید سید اردشیر وفایی را دیدم و از او  خاطرات و عکس و ...آن شهید را طلبیدم. از امشب منتظر آن مرسولاتم.البته اکنون نیز خسته ام  اما به عشق شهدا نوشتم.